امتحان داشتم٬آزمایشگاه اپتیک. سوالی را به علت اضطراب مفرط نتوانستم درست پاسخ دهم. استاد چند بار تکرار کرد:از تو انتظار دیگری داشتم. در حین نوشتن گزارش کار جواب سوال را دو بیتکی کردم٬نامش را مثنوی ناتمام نهاده تحویل استاد دادم.(البته قبل از تحویل دو بیت استاد محترم پاسخ سوال را فرمودند که مانند آواری بر سر ما(شیوا و دوستان)و مخصوصا من خراب گشت! بخوانید: پرتوی تیغه را سه بار طی می کرد پرتوی تیغه را یه بار طی می کرد تیغه ی جبران کننده جبران کن! کار ما را خواهشا آسان کن
هیچ گاه آن روز نحس زیبا را فراموش نخواهم کرد و هیچ گاه فراموش نخواهم کرد حرفهای دکتر را بعد از رفتن من. مجید گونه بودم آن روز انگار. قصه های مجید یادت هست؟ ![]()
٬
)
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت توسط شیوا شوق |