پدر٬هیچ گاه ندیدمت اما دلم تنگ توست و وجودم سرشار از عشق تو٬
تویی که عشقت بی همتا بود و راهت راه نور. تویی که به ایمان و یقین گذشتی از همه چیز و پر شدی از شوق دیدار یار. پدر٬سفرت آغاز تنهایی من بود و پایان امتحان تو٬ سفرت سفر به سوی وجود بی کران بود و نوید بخش رضوان. سفرت تا انتها شهامت بود و تا به ابد حضور. پدرم٬لحظه لحظه در قاب یادم یادگاری می شوی ٬نفس به نفس با نگران نگاهت آرامم می کنی و من به تو٬به خودم می بالم.از اینکه چنین افتخاری با دلم همراه است و از اینکه نزد پروردگارمان دعایم می کنی... 
+ نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت توسط شیوا شوق |