در زیرین ترین لایه ی دریاها٬ در آن عمیق ترین گوشه ی بی ضلع آبها٬ ستاره ی دریایی نامه ای می نویسد. قلمش شاخه ای از درخت اقیانوس و کاغذش موجی از امواج دریاها. ستاره ی دریایی از دوری می نویسد٬از این همه فاصله٬از این همه مانع که تقدیر برایش رقم زده. ستاره ی دریایی برای ستاره ی آسمان بر موج می نویسد. موج می رود و می رسد به روی آب. ستاره از آسمان نور می تاباند بر آن. موج برمی گردد و نور را می رساند به یار. این قصه تکرار می شود نه یکبار که سالهای سال...
پی نوشت:کشند قرمز باعث به وجود آمدن این نثر ادبی شد...فکر کن! ....................... خیلی بعد نوشت:در یک اتفاق عجیب تمامی لینکهای این وبلاگ با لینکهای اون یکی وبلاگم جایگزین شده.به زودی درستش می کنم.فقط از کسانی که لینک بودند تقاضا می کنم یادآوری کنند.چون ممکنه فراموش کنم ![]()
+ نوشته شده در 87/12/01ساعت 8:5 توسط شیوا |