**شیوا شوق**
شاید هیچ شبی به اندازه ی امشب حرف نگفته نداشته ای.
شاید هیچ دلی به اندازه ی این دل خواهان حرفهایت نشده است.
شاید هیچ حسی به اندازه ی این حس احساست را عطرآگین نکرده است.
شاید هیچ دردی به اندازه ی این درد مرهم دردهایت نشده است.
شاید هیچ واژه ای به اندازه ی این واژه دردت را به حس امشب دلداری نکرده است.
به عشق...
عشقی که نا گفتنی است وشنیدنی٬
عشقی که شروع است و تمام نشدنی٬
عشقی که معشوق است و عاشق شدنی.
شاید هیچ عشقی به اندازه ی این عشق قلبت را تسخیر نکرده باشد.
کاش هیچ عشقی به اندازه ی این عشق قلبت را تسخیر نکرده باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/30ساعت توسط شیوا شوق |