هیچ.. سکوت٬ فقط پ.ن :هنوز در کار افشین ید اللهی( از بهترین ترانه سرایان ایران (از نظر من))موندم.مخصوصا کار میوه ی ممنوعه که از پارسال تا حالا زندگی من رو(شاید) دگرگون کرده!!!
+ نوشته شده در 87/05/29ساعت 0:39 توسط شیوا |
+ نوشته شده در 87/05/20ساعت 20:52 توسط شیوا
از رفتن می ترسم و از نرفتن بیشتر از رسیدن هراس دارم و از نرسیدن بیشتر می ترسم دلم با من قهر کند می ترسم این دل دیگر دل نشود می ترسم عشق برای همیشه برایم محال شود می ترسم...
دیشب وقتی دوباره گفتی :"خداحافظ کمی غمگین٬به یاد اون همه تردید" به یاد تردیدهای بی انتهایم و به یاد همه ی هراس های واقع گرایانه ام "دوباره"چند خط بالا مقابل چشمانم پدیدار گشت. با این حال چیزی بر زبان نیاوردم جز...خداحافظ همین حالا..
+ نوشته شده در 87/05/10ساعت 10:32 توسط شیوا |