ماه و خورشيد و باد و باران آینه گردان جمال بي مثال توست
اسمان را با ريسه هاي ستاره زينت ميكنيم
همه افق ها را اب ميزنيم
با دستهاي لبخند و لبهاي باراني
هر چه كوه بر روي زمين است , به بوسه ميگيريم
بال فرشتگان را با نوازش اندازه ميكنيم كه لحظه,لحظه گلچين كردن ترانه از دنياست.
اي ماه ببين كه شب چه زيباست
يار امده يار امده اينجاست
ا ي ماه ببين كه شب چه زيباست
امشب همه جهان همينجاست.
(برنامه ی هفت شنبه)
+ نوشته شده در جمعه 1385/06/17ساعت توسط شیوا شوق |
خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و دریاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خورد در گلستان
که گل تا هفته ی دیگر نباشد
ایا پر لعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ی ما
شرابی خور که در کوثر نباشــد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشـــــد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته ی زیور نباشد
من از جان بنده ی سلطان اویم اگر چه یادش از چاکر نباشــــــد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ که هیچش لطف در گوهر نباشد
هفت شاخه گل سرخ تقدیم به شما
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/06/16ساعت توسط شیوا شوق |
اگر در جهان از جهان رسته ای است در از خلق بر خویشتن بسته ایست کس از دست جور زبان ها نرست اگر خودنمایی است و گر حق پرست اگر بر شوی چون ملک به آسمان بدامن درآویـــــــــــــــــزدت بد گمان بکوشش توان دجله را پیش بست نشاسد زبان بد اندیش بست تو روی از پرستیـــدن حق مپیچ بهل تا نگیرند خلقت به هیچ چو را ضی شد از بنده یزدان پاک گر ایـــــــنها نبا شد راضی چه باک بد اندیش خلق از حق آگاه نیست ز غوغای خلقش به حق راه نیست از آن ره به جایی نیاورده اند که اول قدم پی غلط رفته اند دو کس بر حدیثی گمارند گوش از این تابدان ز اهرمن تا سروش یکی پند گیرد دگر ناپسند نپردازد از حرف گیرد به پند فرومانده در کنج تاریک جای چه در یا بد از جام گیتی نمای مپندار گر شیر و گر روبهی کز ایــنان به مردی و حیلت رهی اگر کنج خلوت گزیند کسی که پروای صحبت ندارد بسی مذمت کنندش که رزق است وریو ز مردم چنان می گریزد که دیو و گر خنده روی است و آمیز کار عفیفش ندانند و پر هیــــــــزکار تقدیم به شما
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/06/15ساعت توسط شیوا شوق |