تبليغاتX
بهترین لحظه
بهترین لحظه

از عبور چرخ لحظه قصه می سازم

 

حق دادنی است نه گرفتنی.و اگر از دستت ربوندندش باید پا به پای زینب بروی تا بگیریش. اما اول باید حق را بشناسی و بدانی که در دنیای امروز گاهی همان که حق می خوانی اش روزی سر از باطل درمی آورد و آنکه ظاهرا ایمان آورده گاهی قدرت را بر صداقت و رضایت حق٬ و ستم را بر عدالت و قداست روح ترجیح می دهد. مگر ابن سعد نبود که جاه دنیا را بر مقام بهشت برین برتری داد؟ مگر نگفت که حسین بن علی(ع)را به شهادت می رسانم و پس از آن که ملک ری از آن من شد از پیشگاه پیامبر رحمت مغفرت می جویم؟ مگر چقدر از آن زمان گذشته است؟ دنیا که هنوز همان است و مردم که هنوز همین!قصه که هنوز همان است و روایت که هنوز همین! امروز هم همه یک چیز می خواهیم و هواخواه یک راهیم. تفاوت٬تنها میان نقاب هایی است که بر چهره می نشانیم.

 

نوشته شده در 88/10/05ساعت 13:39 توسط شیوا|


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 88/10/03ساعت 12:37 توسط شیوا|

 

من که هستم

تو که هستی

دیگر چه بهانه ای برای نبودن ما؟!

 

نوشته شده در 88/09/20ساعت 21:27 توسط شیوا|

 

روزی خواهم نوشت٬راز تمام روزها و شب هایی را که قلمم رنگ ننوشتن گرفت.

روزی خواهم نگاشت٬رمز تمام لحظه هایی را که پر شد از طپش های بی امان سرنوشت.

روزی جای این همه دلتنگی٬ برایت از بودن٬ از مهر٬ برایت از اعجاز خواهم نوشت.

روزی که شاید خیلی دیر باشد و شاید خیلی زود.

روزی که روز آمده باشد از پس شبهای بی فروغ.

روزی که دل٬ داستان را چند برگی برده باشد به جلو.

روزی که تو ...

هیچ... بگذریم..

 

 

نوشته شده در 88/08/22ساعت 12:53 توسط شیوا|

 

دل می گفت بیایم.

دل می خواست باشم.

باشم در جوار حرمت٬

در گوشه امن ایوان طلایت.

آنجاکه جان آرام می گیرد به یادت٬به نامت.

اما ..

گره بخت راه سفر را بست.

من ماندم و بغض های پنهانی.

من ماندم و دلی بی تاب مهمانی

و فرشته ای قاصد که تو٬به من هدیه دادی

تا واسطه باشد برایم و تو می دانی

یا امام غریب سلام بر تو که آشناترینی

 

پ.ن:نیلوفر نازنینم میخوام فرشته ی قاصد صدات کنم.نظرت چیه؟

پ.ن.۲:هیجان انگیزه که بعد از تقریبا دوماه در هشتمین روز از هشتمین ماه از هشتاد و هشتمین سال هجری شمسی و اونم در ساعت هشت و هشت دقیقه وبلاگت رو به روز کنی.

پ.ن.۳:امروز آمار وبلاگ بهترین لحظه م از ۸۰۰۰ خواهد گذشت.

پ.ن.۴:وای اگر باران هم ببارد امروز...بی گمان عاشق می شوم.

..........................................

۸روز بعد نوشت: خواب این سفر از من/راه ناکجا از تو

 

نوشته شده در 88/08/08ساعت 8:8 توسط شیوا|

 

در سیر به سوی عالم معنا٬مکان به لامکان تبدیل می شود.

نه فاصله دلیل دوری و نه همسایگی موجب نزدیکی است.

نه دنیای مادی دلیل حضور٬نه عالم مجازی مانع از وصول است.

تنها و تنها دل است که پر می کشد.

تنها و تنها دل٬دلیل می شود.

وبی واسطه ی رسیدن٬به معرفت واصل می گردد.

اینگونه است که وجود بی همتای او در میان آدمی و قلبش حائل می شود.

امضا:کارآگاهان علم

 

"ای اهل ایمان چون خدا و رسول شما را به ایمان دعوت کنند اجابت کنید تا به حیات ابد رسید

و بدانید که خدا در میان شخص و قلب او حائل است و همه به سوی او محشور خواهید شد."

سوره ی انفال آیه ۲۴

 

نوشته شده در 88/06/18ساعت 22:16 توسط شیوا|

 

آی عقل!

با من چه می کنی؟ملامت این دل زار تا کی می کنی؟

آی عقل!

من تنها یک بار سرپیچی ِفرمانت کردم.تنها یک بار اشارت دل را بر تو برتری دادم.

آن یک بار هم نه اینکه حکم تو را کامل به کناری نهاده باشم٬نه!تو خود می دانی که قصدم تنها این بود

 که خود باشم٬همین که هستم٬ساده و صادق.می دانم٬آری...

هرچه می کشم از سادگی است و هر چه دارم از صداقت.

اما چه کنم که این دو آمیخته به هم در وجودم رخنه کرده و جداییش نتوانم.

حال تو هم به خاطر این یک اشارت اینقدر سرزنشم مکن٬باور کن تاب تحملم نیست.

اینقدَر بر رخ دل پشت مکن٬شرط انصاف بر وجود بیدل شده ام نیست.

آی عقل!

امید داشته باش

برفرداهایی که در پیش است٬بر آوایی که از دور آرامِ روح است

و بر خدا

خدایی که همیشه حامی من٬تو و دل بوده و هست.

خدایی که  یقین دارم٬هدیه ای دیگر برایمان تدارک دیده است.

انتظار اما می دانم٬کمی سخت است.

 

پ.ن:از نظر من دل٬احساس نیست.

پ.ن.۲:پست قبلی که مشاهده می کنید به اشتباه اینجا ثبت شده٬تا اطلاع از چرایی و چگونگی آن در همین پست برایم یادگاری بگذارید.سپاس

 

نوشته شده در 88/06/13ساعت 12:13 توسط شیوا|

 

........

.......

......

.....

....

...

..

الهی

در این روزها و شبهای مبارکِ ماه

حول  حالنا الی احسن الحال

 

پ.ن:قسمت اول پست به قرینه ی"ناباوری"حذف شده است.

 

نوشته شده در 88/06/13ساعت 11:37 توسط |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت